غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
219
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
خلع آن بود كه مونس خادم همچنان از خليفه بيمناك بود . در سال 320 مونس خادم خشمگين به موصل رفت و خادم خود بشرى را با نامهاى نزد مقتدر فرستاد . وزير ، حسين [ بن قاسم ] از او پرسيد : كه چه نامهاى آوردهاى ؟ گفت : همچنانكه سرور من فرمان داده آن را جز به مقتدر به ديگر كس نخواهم داد . وزير او و سرورش را دشنام داد . و فرمود تا او را بزنند و سيصد هزار دينار از او بستانند . مونس در حربى « 531 » همچنان منتظر آن بود كه مقتدر با او دل خوش كند و بار ديگر به بغدادش خواند . ناگاه خبر اين واقعه به دو رسيد و به ناچار راهى موصل شد . همهء سرداران همراه او بودند . بنى حمدان به نبرد او بسيج كردند . مونس با هشتصد سوار به موصل رسيد . بنى حمدان با سى هزار تن به مقابله بيرون آمدند . پس از جنگى بنى حمدان منهزم شدند و مونس بر اموال و خانههايشان مستولى شد . بسيارى از سپاهيان از بغداد و شام و مصر به لشكرگاه او پيوستند ، زيرا همه مرهون احسان او مىبودند . مونس نه ماه در موصل ماند ، سپس راهى بغداد شد و بر دروازه شماسيه فرود آمد . ياران مقتدر اشارت كردند كه به جنگ مونس بيرون رود . گفتند : چون ياران مونس چشمشان به خليفه افتد همه او را رها كرده به خليفه خواهند پيوست . مقتدر در حالى كه اين رأى را نمىپسنديد بدان گردن نهاد . در حالى كه فقها و قرّا با قرآنهاى گشوده پيشاپيش حركت مىكردند و او بُردهء « 532 » پيامبر را بر دوش افكنده بود ، در حالى كه مردم گرداگردش را گرفته بودند از شهر بيرون آمد و بر تلى بلند دور از معركه بايستاد . سرداران كس فرستادند و از او خواستند كه پيش بتازد . چون پيش تاخت پيش از آنكه به لشكر دشمن رسد يارانش منهزم شدند . مقتدر خواست بازگردد ولى در اين هنگام جماعتى از سپاهيان مغربى به او رسيدند و شمشير كشيده به سوى او رفتند . مقتدر گفت : واى بر شما ، من خليفهام . گفتند : شناختيمت اى فرومايه . يكى از آنان شمشيرى بر گردنش زد . بيفتاد . ديگرى سرش را جدا كرد و بر چوبى نمود ، و بانگ به تكبير و لعنت او برداشتند . آنگاه همهء آنچه داشت بردند حتى شلوارش را ، و او را مكشوف العوره رها كردند . تا آنگاه كه مردى خربنده بر او بگذشت و با مشتى علف عورتش را بپوشانيد . آنگاه در همانجا گورى كند و به خاكش سپرد و نشان